اولین باری که برای چند ثانیه ایستادی
سلام پسر ناز مامان امروز 5 شنبه 12 آذر ماه شما امروز 9 ماه و 17 روزته دیروز روز اربعین بود و من تعطیل بودم بابا رضا کشیک بود و ما رفتیم خونه بابابزرگ امیر حسین و امیر محمد هم اومدن و حسابی بهت خوش گذشت با مامانی و بابابزرگ هم حسابی بازی کردی کنار بابابزرگ وایستاده بودی و به بابا بزرگ تکیه داده بودی برای چند ثانیه دستاتو جدا کردی و خودت تنها ایستادی خیلیی صحنه قشنگی بود و هممون ذوق کردیم پسر شیرین من داره کم کم روی پاهاش وایمیسته دلم ضعف میره برای روزی که اولین قدماتو برداری عشقم خدایا این لحظات و روزای خوب رو نصیب همه بفرما الهی امین ...



